تبليغاتX
جیگرکی علیرضا و دوستداران
فردا ولنتاینه ...  روز عاشقا ... روز من و تو ... و من بیقرار تو ...
و تو دور از من ... هر دو در آرزوی با هم بودن ... و لحظه های با هم بودنی که عین تندباد میگذره و بعدش من ...

من میمونم با تمام تنهاییهام
من میمونم با تمام خستگیم از این اشکای بی پایان 
من میمونم با تمام حسرتی که دلم از این بهترین ثانیه هام با تو که تموم شده داره... 
من میمونم با تنهایی , تنهایی , تنهایی , تنهایی ... 

                      تقدیم به تنها امید زندگیم  , عشق من ولنتاینت مبارک . 

+ نوشته شده توسط نگین در سه شنبه 24 بهمن1385 و ساعت 5:17 بعد از ظهر |
راستشو بخواین تا حالا بارها و بارها و در جاهای مختلف بیوگرافی و اطلات مختلف درباره ی علیرضای خوبم خوندم ؛ اما این یکی واقعا به نظرم جالب اومد . امیدوارم شما هم دوستش داشته باشینش .

بیوگرافی:علیرضا اشکان متولد سوم اردیبهشت سال ۱۳۵۶ است و سمبل او گاو است.  
تحصیلات:مجرد است و در رشته معماری تحصیلاتش را به پایان رسانده است
خانواده:در ۱ خانواده ۷ نفری متولد شده که پدر و مادرش را از دست داده ۴ خواهر دارد که ۲ تا از انها در خارج از کشور زتدگی میکند 
شغل دوم:به بازیگری به عنوان شغل اول نگاه نمیکنداو عاشق معماری است مخصوصا معماری داخلی  و روی ان به عنوان شغل اول حساب باز کرده است.
انتقاد پذیر:با اینکه کمی مغرور است اما نصبت به کارهایش تعصب دارد و انتقاد پذیر است
یکی یکدونه:پسر کوچیک خانواده است و به خاطر ته تغاری و یکی یکدونه بودنش در بچگی بسیر مورد توجه والدیتش بود و کمی لوس پر وردا شده است! (این دوغ محضه البته )
جاودانگی:بزرگترین ارزویش در زندگی سلامتی و جاودانه شدن است به نظر او اگر انسان سلامتی داشته باشد به همه چیز میرسد.
مقابل میترا حجار:در فیلم(این ترانه عاشقانه نیست)در مقابل میترا حجار بازی کرده و نقش یک پسر بی پول را دارد که میخواهد با پررویی پولدار شود.
بی مادر:بدترین خاطره اش در زندگی روزی بود که مادرش را از دست داد این حادثه تاثیر بدی روی او گذاشت.
یک پرسپولیسی دو اتیشه:او هم دقیقا مثل مهدی سلوکی میگوید:رنگ مورد علاقه ام قرمز است و از ابی بدم میاید و طرفدار ۲ اتیشه پرسپولیس هستم.   
 

+ نوشته شده توسط نگین در پنجشنبه 11 آبان1385 و ساعت 2:52 بعد از ظهر |

بعد از تو

نمی دانم بعد از تو باید چه کنم

نمی دانم با که باید تنهایی هایم را تقسیم کنم

با که لحظه ها را بگذرانم

به چه کسی عشق بورزم ؟!!

به چه کسی جز تو ؟ تویی که لایق ترین معشوقی

لایق ترین , زیباترین و بهترین

پس بدان ;

که برای همیشه دوستت دارم و ستایشت می کنم

نگین ِ تو

+ نوشته شده توسط نگین در دوشنبه 27 شهریور1385 و ساعت 2:16 قبل از ظهر |
این ترانه عاشقانه نیست


۸۴/۱۰/۷ - ۱۰:۲۵ - آسیا

آخرین محصول پخش شده شركت تصویرگستر پیشرو به مدیریت مهدی اشكیانی، مجموعه تلویزیونی ”از شنبه تا پنج‌شنبه“ بود. نویسندگی و كارگردانی این مجموعه را هم حجت قاسم‌زاده به عهده داشت. فیلمسازی كه سابقه كار در سینما را دارد.



اما آخرین محصول تولیدی این شركت، فیلم سینمایی”این ترانه عاشقانه نیست“ به كارگردانی رحمان رضایی است. آخرین فیلم‌هایی كه رضایی كارگردانی كرده، اتانازی و الهه زیگورات نام داشتند كه اولی فروش متوسطی داشت، اما الهه زیگورات فیلم چندان موفقی نبود.

با توجه به تعداد فراوان فیلم‌های ارائه شده به جشنواره، بعید است كه ”این ترانه عاشقانه نیست“ در بخش مسابقه سینمای ایران حضور داشته باشد. ضمن این كه نمی‌دانیم آیا اصلا این فیلم برای حضور در جشنواره به هیات انتخاب ارائه شده است یا خیر.

                      برگرفته شده از روزنامه آسیا

 


+ نوشته شده توسط نگین در شنبه 25 شهریور1385 و ساعت 2:6 قبل از ظهر |

تا حالا چندین قسمت از وقتی که احسان عزیزم آزاد شده می گذره . تاثیرش روی سریال فوق العاده بوده ( از نظر بازی خوبی که ارایه می ده ) و خیلی عالی مهارتهاش رو توی کارهای مختلف نشون می ده . در قسمت اسباب کشی به راحتی تمام وسایل گویی وسایل مثل پر کاه هستند , جا به جا می کرد . در جایی او را در حال باغبانی می بینم . (لباس باغبانی واقعـــــــــــــــــا بهش می یاد . : ) ) و در جایی دیگر ماشین را تعمیر می کند و در جای دیگر مهندسی ساختمان را می کند.حتی سیم کشی تلفن خونه نسرین رو هم خودش به تنهایی انجام می ده . 

خیلی خوشحالم که علیرضای عزیزم بالاخره تونست از زندان بیرون بیاد و با استفاده از این فرصت بازی خوبش رو به رخ بکشه . مشتاقانه منتظر دیدن فیلمش در سینما هستم . عجب محشری می شه ...............

--------------------------------------------------

راستی مشکل اسم ها رو حل کردم . قالب جدیدمونو دووووووووووووووووووووووووووووووووووووست دارین ؟ لوگوی کنار صفحه چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟ : )

+ نوشته شده توسط نگین در پنجشنبه 23 شهریور1385 و ساعت 9:43 بعد از ظهر |
نگین جوون از زحمتی که برای وبلاگ کشیدی و درستش کردی خیلی ممنون.

راستی یه مطلب بود که فکر کردم شاید جالب باشه براتون بگم. آقا منصوره ما که دوسته احسان گلمه ( قربووووووووونش بشم) و البته شاید در آینده همسر نسرین بشه در عالم واقعیت هم رفیق شفیق علیرضاس!!! نه خداییش اینو می دونستین؟؟ از اون رفیقای جون جونیه چندین ساله. ایشاا.. که همیشه ام وفادار بمونن. ( البته توجه دارین که تو دنیای علیرضا بی مرامی و نامردی معنی نداره!) جالب اینجاس که اخلاقشونم خیلی بهم شبیه و ما هم از همین جا به آقا منصور به خاطره انتخاب همچین دوستی تبریک می گیم.

                                                  الهام

+ نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه 22 شهریور1385 و ساعت 6:24 بعد از ظهر |
asale man

میگما... چقدراین روزا زووووووووووووووود میگذره . همین چند روز پیش بود که داشتم تو یه روزنامه ای یه مطلبی در مورد احسان می خوندم تاریخش 13هُم بود و مجله ای که امروز گرفتم 22!!!!! چقد سریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــع میگذره . : (

بابت ایمیل های زبادی که بهمون زدین واقعا ممنون . من و دوستام سعی می کنیم هر چه زودتر جواباتونو بدیم و یا درخواستاتون رو عمل کنیم . یکی از چیزهایی که خیلی ها درخواست کرده بودند این بود که براتون از مصاحبه ی علیرضا جان بنویسیم . بیاین ! اینم مصاحبه ی علیرضا اشکان با مجله ی "راه زندگی" (با اظهار نظرهای زیبای!! خودم اون وسط مسط ها :دی )

_ آقای اشکان همیشه انقدر آروم هستین یا اینکه مظلوم نمایی میکنید؟( چه مصاحبه کننده بی ادبی !!! احسان من کجا ؟ مظلوم نمایی کجا ؟ آرامش تو چشماش موج میزنه ... آدم باید کور باشه تا ..... )

- نه , من همیشه آرومم . ( خیط کردی؟؟! )

_ پس آرامشی رو که احسان داره شما بهش انتقال دادین ؟ ( نه پس احسان به علیرضا انتقال داده ! )

- بله . صد درصد . آرامش مال تنهاییه و منم چون هفت هشت ساله تنهایی زندگی می کنم , باعث شده که به یک آرامش ناخواسته درونی دست پیدا کنم که فکر کنم دلیلش این باشه . ( این 7-8 سال آره .... اما دیگه نمــــــــــــــــی ذارم .... از این به بعد من باهات هستم عزیزم .... چه فیزیکی , چه از نظر روحی و فکری که مطمـن باش مورد دوم صد درصده )

_ جسارتا دلیل تنهاییتون چیه ؟ ( منظورش اینه که چی " بود " ؟ اون هفت هشت سالو میگه عزیزم )

- من هفت هشت ساله که مادر و پدرم رو از دست دادم و اینکه فرزند آخر خانواده هستم و خواهرام همگی ازدواج کردند.بنابراین من مجبورم تنهایی زندگی کنم . ( متوجه اشاره ی غیر مستقیم احسان به اینکه می خواد هرچه زودتر ازدواج بکنه شدین ؟ می پرسین با کی ؟ آه . بله با مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن !

_ چند خواهر دارین ؟ ( به جای اینکه بپرسه زنی که می خوای بگیری کیه اسمش چیه چه شکلیه گیر داده به خواهر شوهرام ! )

- چهار خواهر دارم . ( اهوم . نام : نگین - خصوصیات : جذاب , خو شگل , جذاب , خوشگل , جذاب , خوشگل , جذاب , .... )

_ چقدر رابطه ای که با " سمانه " در سریال نرگس دارین با رابطه خودتون با خواهراتون نزدیکه ؟ ( منظورش اینه که چقدر رابطه ای که با نرگس در این سریال دارین با رابطه ی خودتون با نگین نزدیکه ؟ )

- چون اختلاف سنی من با خواهرام زیاده , همیشه برام حکم بزرگتر رو داشتند و بنابراین خیلی رابطمون صمیمی نیست . ( رابطه ام با نرگس کجا و با نگین عزیزم کجا ؟ من نگین را بسیار بسیار زیاد دوست دارم و او را به شدت می پرستم . و نرگس ؟! فکر می کنم احسان فقط او را از روی هوا و هوس می خواهد. )

_ به نظر میاد خجالتی باشین !

- صددرصد . البته جلوی دوربین خجالتی نیستم ولی در ارتباط با مردم این طوری ام . ( احسان من به غیر از خودم  با هیچ خانم دیگه ای اصلا راحت نیست و ... و مصاحبه گر هم اینجا خانومه .... البته همونطور که گفت رابطش زیاد با خواهراش صمیمی نیست . )

_ پس آدم درونگرایی هستید ؟

- بله . به همین خاطر کاراکتر احسان شبیه خودمه . ( بله .. یه پارچه آقا .... جنتلمن ... وارد در هر کاری که فکرشو بکنید .... باغبانی , تعمیر ماشین , حمل و نقل , مهندسی ساختمان و بسیار خوش سلیقه در انتخاب همسر )

خوب تا همینجا بسه . فعلا تا این قسمت بخونینش و نظراتتونو بنویسن . مرســـــــــــــــی , بوس

نگین

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط نگین در چهارشنبه 22 شهریور1385 و ساعت 1:52 بعد از ظهر |
خیلی سعی کردم جلوی خودمو بگیرم و یک بخشو برای اعتراض از مدل موهای احسان در چند قسمت جدید اختصاص ندم اما نتونستم!!                                         

 آخه یعنی چی؟! اون همه فرای قشنگو خوابوندن و کلی ژل مالوندن سر احسان جون که چی؟! من نمی دونم با خودشون چه فکری کردن اما مدل موی قبلی خیلی بیش تر بهش میومد.(البته توجه داشته باشین که آقا احسان ما همه جوره خوشگله حتی کچل!!) در هر حال ما نارضایتیه خودمونو اعلام کردیم و همیشه ام در خاطره مون احسان رو همون شکلی با موی مجعد و فردار به تصویر می کشیم.                                  

                                                                            الهام                     

+ نوشته شده توسط الهام در سه شنبه 21 شهریور1385 و ساعت 4:53 بعد از ظهر |
moo ghashang                              

      مو قشنگ  

دلم تنگه موهای فرفریته                             

                        دلم تنگه چشای قهوه ایته                

اما حالا موهات شدن صافه صاف                  

                        بازم برو موهاتو چهل گیس بباف       

همه ی بدبختیه تو سره عزیزه                    

                        مواظب باش موهات کم کم نریزه     

 هرکی بگه کلاگیس گذاشتی                     

                       یا که بگه اون موها رو کاشتی           

بدونه مشته من همیشه در کمینه                   

                       جوابه این بی ادبا همینه           

مو قشنگه من هوا تو دارم                          

                     همیشه تو جیبم عکساتو دارم       

 بهم بگو پیشم میای دوباره                           

                    تو دنیا کسی این همه مو نداره      

                                                          الهام

+ نوشته شده توسط الهام در دوشنبه 20 شهریور1385 و ساعت 4:12 بعد از ظهر |
 عليرضا اشكان، بازيگر نقش احسان سعيدي، درباره نقشش در اين مجموعه گفت: من زماني به اين مجموعه پيوستم كه يك ماه از شروع فيلمبرداري آن مي گذشت. با اين حال، كارگردان هنوز «احسان» سريال نرگس را پيدا نكرده بود، گويا با چند بازيگر سرشناس تا پاي عقد قرارداد هم رفته بودند كه به دلايلي همكاريشان ميسر نشده بود.

وي ادامه داد: به نظر من هر چند كاراكتر شوكت اغراق آميز است، ولي به نظرم بازي آقاي پورشيرازي در اين پروژه فوق العاده است. اشكان كه از وضعيت گريمش ناراضي است، گفت: به نظرم گريمم افتضاح است و فرم موهايم اصلاً خوب نيست.
وي در پايان آرزو كرد اين سريال با تمام ضعف و قوتهاي موجود آن كه تا حدي هم طبيعي كننده است، مورد توجه بينندگان خوب تلويزيون واقع شود.
                                                                                                                       

                                                                                                                         الهام

+ نوشته شده توسط الهام در یکشنبه 19 شهریور1385 و ساعت 8:24 بعد از ظهر |
پوستره خوگشلل

بچه ها اینم پوستر فیلم جدید علیرضا اشکانه .من یه اطلاعاتی از اون رو در اختیارتون میزارم :

نام فیلم:این ترانه عاشقانه نیست

نویسنده و کارگردان:رحمان رضایی

مدیر فیلمبرداری: جمشید الوندی

صدابردار:اصغر شاهرودی

مدیر تولید: فریدون آزما

جانشین مدیر تولید : حمید اسلامی

بازیگران: علیرضا اشکان , میترا حجار , ایرج نوذری , سیاوش تهمورث , داریوش اسدزاده

تهیه کننده : رحمان رضایی

درباره فیلم : .....

                          نگین

+ نوشته شده توسط الهام در شنبه 18 شهریور1385 و ساعت 7:52 بعد از ظهر |
بچه ها بهتر نبود نقش بهروزو عليرضا بازي مي كرد؟؟؟با اينكه الان نيس اما حداقل نقش اصلي بود و اسمشو توي تيتراژ زودتر مي نوشتن!!!

با ينكه خودش گفته از نقشش راضيه و شخصيت احسان و خيلي دوست داره !! پس مام رو حرفش حرفي نمي زنيم و مي گيم : اميدواريم هر جايي تو هر نقشي بازي مي كني موفق باشي و سر بلند. همچنين يه روزي بهترين بازيگر مرد دنيا بشي و بري هاليوود!!!!!!!!!!!!!!قربونت برم

الهام

+ نوشته شده توسط الهام در جمعه 17 شهریور1385 و ساعت 7:32 بعد از ظهر |
آهاي احسان خوشگل من                         دوري از تو شده مشكله من

كاش مي شد به جاي منصور باشي      از چشم شوكت اينا دور باشي

يا اينكه مي شدي شوهر سمانه         نقشت بيش تر بود توي فيلمنامه

به جاش حالا كه اززندان اومدي بيرون   بيشتر مي تونم ببينمت اشكان جون

مي دوني عاشقتم خيلي زياد             ميرم اينو همه جا مي زنم فريادددد

                                                                                                الهام

 

+ نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه 16 شهریور1385 و ساعت 7:17 بعد از ظهر |
من نمي فهمم تمام اين عكسا و اون مطلب مهام رو من نوشتم (الهام) اما نوشته يلدااااااااااااااااااااا يعني چي ؟؟؟؟؟؟؟

الهام

+ نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه 16 شهریور1385 و ساعت 7:7 بعد از ظهر |
عليرضا جوووووون در پشت صحنه ي اين ترانه عاشقانه نيست

نگین: بچه ها به نظر من این بهترین عکس علیرضای عزیزه . نظر شما چیه ؟

  فرستاده شده توسط الهام

+ نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه 15 شهریور1385 و ساعت 7:1 بعد از ظهر |
اینم یه عکس خوشگل از علیرضا اشکان خوشگل!!!!!!!!!!

الهام

+ نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه 15 شهریور1385 و ساعت 6:56 بعد از ظهر |
داشتم می گشتم این مطابو پیدا کردم :

مهران مهام : دست به هر كاري مي‌زنند، عجيب‌تر آنكه نشريه‌اي با عليرضا اشكان (احسان سعيدي) گفتگو كرد و نام او را عليرضا شهرام در روي جلد نشريه چاپ كرد!
    و يا اين‌كه از قول او نوشتند از «گريم خود راضي نيستم»، نمي‌دانيد چه اتفاقي افتاد، گريمور ناراحت شد، اشكان گفت: «من چنين حرفي نزدم و مهران مهام در مورد مجموعه‌هاي نود قسمتي هم صحبت كرد، «خوشحالم كه براي اولين بار در تلويزيون ايران، مجموعه نود قسمتي اجتماعي تهيه كرديم و آن را جايگزين مجموعه‌هاي طنز كرديم، خبر دارم كه ديگر شبكه‌ها هم دست به كار شدند و از اين كار تبعيت كردند كه من خوشحالم، چرا كه آن را رقابتي سالم مي‌دانم، و همين رقابت باعث مي‌شود تا شبكه‌ها، تهيه‌كننده و كارگردان‌ها رو به نبوغ و توليد فكر جديد بياورند. همين امر باعث مي‌شود، تا مجموعه‌هاي بهتري خلق شود!!  

حیف علیرضای ما که این همه زحمت می کشه!!! تازه مدل موهاش به اوون خوبیه!!! براش بامبول درس کردن که از گیریمش ناراضیه!!!!!!!!!!!!!! تازه دیدین جدیدن فره موهاش خوابیده چه حیففف    

الهام

 

+ نوشته شده توسط الهام در سه شنبه 14 شهریور1385 و ساعت 6:49 بعد از ظهر |

 

عليرضا اشكان متولد 3 ارديبهشت 1356

تحصيلات:معماري داخلي

ماشين:پاجروي قرمز

گوشي:سوني اريكسون(مدل:؟؟؟؟)

مجرد وبه تنهايي زندگي مي كند.مادر وپدرش هر دو فوت كرده اند.

عاشق نوع لباس پوشيدن مردم و موسيقي ونوع زندگي... دهه ي 70 است

در 22 سالگي به امريكا سفر كرده است. اما پس از سه سال بازگشته است.

به موسيقي هم علاقه دارد عليرضا:درام ميزند.

((موقعي كه دلم مي گيره كوبيدن روي درام ها ارومم مي كنه))

حالا يه مصاحبه ي كوچولو:

1)    چي شد كه بازيگر شدي؟

رحمان رضايي "در جايي با هم اشنا شديم.صحبت از ساخت فيلم بود و پيشنهاد بازيگري داد.من هم كه از اول علاقه مند بودم. پس ازمن تست گرفت... وبعد هم شانس مرا بازيگر كرد!

2)از بازي ات در كل راضي هستي؟

خب هنوز خيلي چيزها هست كه بايد ياد بگيرم

3)از دوربين مي ترسي؟

فكر مي كنم خيلي كم.

4)عليرضا اشكان كيه؟

يه ادمي كه تنهايي اش بهش كمك كرده   الان هم يه بازيگر اماتوره!!

5)اگه دلت بگيره دوست داري چي كار كني؟

دوست دارم گريه كنم و مي كنم.

6) دزد بودي چي مي دزديدي؟

دل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.

یلدا

+ نوشته شده توسط یلدا در دوشنبه 13 شهریور1385 و ساعت 7:10 بعد از ظهر |

بی تو

وقتی نیستی همه جا سرد و تاریک است

بی تو زندگی بی معنی است

خورشید برای چه طلوع می کند؟برای چه غروب می کند؟

ستارگان به چه امید به می درخشند؟

عقربه های ساعت به چه دلیل حرکت می کنند؟

همه و همه ی این ها بی تو یعنی هیچ

هیچ , هیچ , هیچ

پس بیا , در کنارم باش و دوستم داشته باش

----------------------------------------------------------

علی خوبم عید رو از ته ته ته ته قلبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تبریک می گم . ایشالا عید سال دیگه با هم و در کنار هم باشیم . دوستت دارم .

پ.ن : بچه ها گوش کنید . این خیلی مهمه.من نمی دونم چرا پایین تموم مطلبا فقط مینویسه نوشته شده توسط یلدا !!!!!!!!!!!!!!!!! در حالی که آدمای مختلف نوشتنشون .الهام مطلب اول رو نوشته و یلدا شعر "علی من کجایی؟   تو دوست بچه هایی ... " رو گفته و بقیه مطالب رو اینجانب یعنی نگین عزیز نوشتم .(این در حالیه که هر کدوم جدا وارد شدیم ) .کسی میتونه کمکی بکنه ؟

+ نوشته شده توسط نگین در یکشنبه 12 شهریور1385 و ساعت 1:20 بعد از ظهر |

در قسمت پیش ناگهان در چهل و چند دقیقه همه چیز به هم دست می دهد و تمام نقشه های شوکت به هم می ریزد . مریم دوست شقایق ناگهان از سفر خود پشیمان می شود .معلوم میشود که مدارک عزیز جعلی بوده است و همچنین فروغ زمانی زن دوم شوکت تصمیم می گیرد که همه چیز را برای نرگس تعریف کند . ماجرا طوری پیش میرود که ناگهان منزل نرگس پناهگاهی برای همه ی بی پناهان می شود . پناهگاه یک زن شکست خورده (اعظم با بازی خوب مهرانه مهین ترابی), پناهگاه یک زن پشیمان (فروغ زمانی با بازی خوبِ ؟؟!)وپناهگاه دوستی با کوله بار سنگین گناه (مریم دوست شقایق) و همچنین پناهگاه که چه عرض کنم منزل سمانه و شوهرش . ( و در این میان پری هم به آنها اضافه می شود !!! )

این رو شدن ناگهانی و به قول بعضی ها آبدوغ خیاری! کمی غیر قابل باور است اما ..... اما خبر خوبی که داده شد , همه ی این نقص ها رو جبران کرد . در صحنه ای نرگس به مریم می گوید ..... می گوید ..... دی رارادااااام ...... بله ..... احسان خوبم فردا از زندان آزاد خواهد شد . اصلا دل توی دلم نیست و نمی تونم تا فردا صبر کنم . فکرشو بکنید .... دوباره احسان و نرگس ..... این زوج دوست داشتنی ..... تا فردا یک ثانیه هم نمــــــــــــــــــــــــــــــی تونم صبر کنم . [مدت ها هست که جای خالی احسان رو به شدت حس می کنم و دلتنگشم . جالب اینه که دوستان , خانواده و فامیل هم همه این موضوع رو حس کردند , شما چطور؟؟؟] وای من دیگه طاقت دوری علیرضای عزیزم رو نـــــــــــــــــــــــــــــــــدارم .

نگین

+ نوشته شده توسط نگین در شنبه 11 شهریور1385 و ساعت 10:20 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar